تبلیغات
آلاچیق شعر عاشقانه
آلاچیق شعر عاشقانه



سفره خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شكرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید...؟



پنجشنبه 24 تیر 1389 توسط سپیده | نظرات ()




www.sepideh_girl72@yahoo.com

سپیده

ღعشق و نفرتღ
ღخداحافظی چه تلخه.سخته.غم انگیزهღ
ღonly loveღ
ღدهکده ی کوچک منღ
ღعاشقانهღ
ღعاشق تنهاღ
ღقندون خندون ღ
ღمه نیلو جونღ
ღگوكلومღ
ღدکتر علی شریعتیღ
ღنویساღ
ღشگفتی های ریاضیღ
ღ۩ دنیای پردازش ۩ღ
ღحدیثه-فرنوشღ
ღغمکده پسرک تنهاღ
ღ"نگاه عشق"ღ
ღکوچه پس کوچه های قلبمღ
ღ""مطالب خواندنی""ღ
ღآسمان کویرღ
ღعلی رضاღ
ღمحمدღ
ღعشقولانهღ
ღ♥ღ♫ستایش♫ღ♥ღ
ღدر امتداد كوچه مهتابღ
ღღ♥ تیک تاک زندگى ♥ღღ
ღفرزانه(ماورای سکوت)ღ
ღپسر نقره ایღ
ღروی جاده های نمناكღ
ღنفس های بارونღ
ღگوشه نشین خلوت شبهای تنهایی توღ
ღ.•*پرنسس جوجو *•.ღ
ღخاطره(داداش گلم)ღ
ღای كاش زندگی را بازگشتی بودღ

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0

کد آهنگ